شايد به نظر بعضيها پرداختن به تاريخ علم، كاري عبث باشد، ولي اگر اهميت فلسفة علم را درك كرده باشيم، آنگاه سخن ايمره لاكاتوش بسيار سودمندخواهد بود: "فلسفة علم بدون تاريخ علم تهي است، تاريخ علمبدون فلسفة علم نابيناست." آشنايي با روشهاي علمي و تجربي مردان بزرگ علم در طي قرون،و چگونگي استدلال نمودن ايشان و همچنين روند پيشرفت علومگوناگوني مانند رياضيات، نجوم، فيزيك و... نه تنها روند قانونمندو منطقي آن را در برابر چشمان ما ميگشايد بلكه شكوهمنديبناي عظيمي به نام علم را هرچه بيشتر درك خواهيم نمود. يكي ازتبعات آن براي خودمان، آمادگي براي تفكر درست و قانونمند درعرصههاي گوناگون ميباشد.
دكتر پرويز شهرياري در كتاب "جمشيد كاشاني رياضي دان ايراني" پس از ذكر نكات مهمي در باره اهميت تاريخ رياضيات و به طور كلي، تاريخ علم مينويسد: "تاريخ گذشتة رياضيات (وعلم) ما را قانع ميكند كه، كشفهاي رياضي (و علمي) تصادفي و جدا از هم و محصول نبوغ فرد يا ملت برگزيدهاي نبوده است و نشان ميدهد كه اين پيشرفت قانونمند است و به همين مناسبت، بررسي و مطالعه آن، راه امروز و فرداي ما را روشن ميكند." بامراجعه به اين كتاب خواهيد پذيرفت كه اهميت رجوع به تاريخ علم فوِق تصور است.
در اين ميان پرداختن به تاريخ علم نجوم، لطفي ديگر دارد. بسيارجالب است كه بخواهيم سرچشمه كشفهاي مهم را بدانيم هرچند مدلهاي باستاني در نظر امروزي ما نادرست و شايد مضحك به نظر برسند، ولي با نگاهي عميقتر و موشكافانهتر عظمت فكر انساني و تاريخ تكامل آن ما را به تامل وا ميدارد.
به قول نويسندة كتاب طرح فيزيك هاروارد، سرانجام به لذتي خواهيم رسيد كه از مشاهدة جهان هستي در پرتو اين انديشههاي نو به انساني انديشمند دست ميدهد.
در اين مقاله سعي داريم با آرايي كه در طول قرنها براي توجيه و پيش بيني حركات آسماني ارائه شده است، بپردازيم. در آن روزگار، همچون روزگار ما همة اين دگرگونيها و بي نظميها بهتوضيحي مناسب احتياج داشت. يونانيان در شمار نخستين اقوامي بودند كه به جستجوي توضيحي منطقي و روشن برايپديدههاي طبيعي برآمدند.
آراء يونانيان :
افلاطون، فيلسوف يوناني قرن چهارم پيش از ميلاد، مسالهاي براي توضيح حركتهاي آسماني وضع كرد. او ميگفت: ستارگان نمايندة موجودات تغييرناپذير و جاودانه هستند با سرعتيكنواخت و در كاملترين و منظمترين مسيرها در آسمان، به دورزمين ميگردند. توجيه افلاطون مبني بر اينكه تمامي ستارگان و سيارات بايد در مسيرهايي دايره وار (چون دايره كاملترين شكلاست) به دور زمين بچرخد، به مدت 2 هزار سال مهمترين مساله در نجوم باقي ماند.
راه حلي كه يونانيان براي توضيح اين پديدهها مطرح مينمودند، كاملاً مبتني بر مشاهدهاي بود كه از آسمان داشتند. ايشان ميديدند كه ستارگان گويي بر سطح دروني كرهاي چسبيدهاند و اين كره به دور زمين ميگردد. از طرف ديگر حركت خصوصي خورشيد را به همين گونه توصيف ميكردند.
آنان فرض نمودند كه زمين در مركز كره بلورين (شفاف) بزرگيقرار دارد كه اين كره در 24 ساعت يك دور به دور زمينميچرخد. درون اين كره ديگري قراردارد كه به كره اول متصل است. اين كره فلك حامل خورشيد است كه محورش حدود 5/23 درجه با محور چرخش كرة بزرگ زاويه دارد. با چرخش كرة آسمان، فلك حامل خورشيد نيز ميچرخد و در همين حين فلكحامل خورشيد به دور محور خود در يك سال ادر حال دوران است.
پيش از فلك حامل خورشيد، حامل ماه و زهره و عطارد قراردارند، كه به زمين نزديك ترند و خارج فلك خورشيد، افلاك حامل مريخ، مشتري و زحل قرار گرفتهاند كه همگي به كرة آسمان (فلك الافلاك) متصل اند. يونانيان سعي ميكردند كه با انتخاب اندازه مناسب براي فلكها و سرعت و جهت آنها، مدل را با مشاهده سازگار نمايند.
"طالس" يكي از فلاسفة يونان باستان توانست خورشيد گرفتگي 28 ماه مه سال 585 قبل از ميلاد را پيش بيني كند. اين موضوع جز از باريك بيني دقتي ميدهد كه اخترشناسي باستان بدان دست يافته بود.
اختر شناس ديگر به نام فيثاغورس و شاگردانش دستاوردهاي مهمي داشت. اولاً فيثاغورسيان بودند كه به اين بينش دست يافته بودند كه خورشيد و ماه و ستارگان از جمله زمين، كروي هستند. البته دليل ايشان اين بود كه كره، كاملترين اشكال است و چونهمه چيزها به عقيده ايشان رياضي هستند، هر چيزي بايد كاملباشد. همچنين پيشنهاد كردند كه ماه خودش منبع نور نيست بلكه نور خورشيد را باز ميتاباند. برای خواندن بقیه ی مطلب به ادامه مطلب بروید.
|